سيد صادق سجادى

161

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ساعت انگشترى از انگشت برآورد و در آب انداخت . من از آن گفتن پشيمان شدم و بر مستى و نادانى حمل كردم و او در من تغيّرى « 1 » تمام ديد . مرا گفت چرا تافته شدى ؟ و يكى از غلامان خاص را پيش طلبيد و او صندوقچه‌اى از خزينه آورد و قفل آن صندوقچه را بگشاد و حقّه‌اى از آن بيرون آورد . ديدم ماهيكى سيمين در ديباى زربفت پيچيده در آن حقّه بود . چند بار دست خود بر آن ماليد و ماهيك « 2 » را در دريا انداخت و با من در حكايت شد . چون ساعتى برآمد ديدم كه آن ماهيك « 3 » بيامد و پيش تخت او قرار گرفت و انگشترى را از دهن بيرون آورده به دست او داد . باز ماهى را در آن ديبا پيچيده در صندوقچه نهاد و به خزانه فرستاد و مرا از آن « 4 » مشاهده حيرتى تمام دست داد . عبد الملك گفت اى برمك عجب حكايتى تقرير كردى و از روى عقل همين « 5 » آيد كه از تو ديدم . اى برمك ترا ازين عجب « 6 » كه بر ما ديدى يكى آنكه ادب نگاه داشتى و ادب آن اقتضا كردى ؛ چون تو چيزى از عجايب روزگار از « 7 » ما ديدى همان را ستايش كردى و گفتى ازين عجايب كه پيش پادشاه ديدم در جهان بالاتر ازين نتواند بودن . دويم آنكه هنرمندى خود اظهار كردى و هنر نديمان « 8 » هم آن بود كه چون از پادشاه سختى [ شنوند ] « 9 » يا از پيش پادشاه « 10 » چيزى بينند ، ده « 11 » نظير و مثل و مانند آن تقرير كنند . و تو چون اول مجلس درآمدى خواستى « 12 » قيمت تو در دل نشيند ، حسن « 13 » هنر را مراعات نمودى احسنت احسنت . برمك شرايط عبوديت به جاى آورد و از خيل نديمان خاص پادشاه گشت « 14 » و از آنجا روز به روز كار او و فرزندان « 15 » او بالا گرفت . و درين « 16 »

--> ( 1 ) . ك : او در من به تغّير . ( 2 ) . ك : + ماهيك . ( 3 ) . اساس : - آن ماهيك . ( 4 ) . اساس : - آن . ( 5 ) . ك : همى . ( 6 ) . ك : عجبى . ( 7 ) . ك : بر . ( 8 ) . اساس : هنرمندان . ( 9 ) . اساس : شنود . ك ، ل ندارند . تصحيح قياسى است . ( 10 ) . ك ، ل : - سخنى . . . پادشاه . ( 11 ) . اساس : - ده . يعنى ده حكايت و مثل مانند آن بدانند و بگويند براى تأييد سخن پادشاه . ( 12 ) . ك : درآمده بودى خواستى تا . ( 13 ) . ك : - حسن . ( 14 ) . ك : مندرج گشت . ( 15 ) . ك : كار فرزانگى . ( 16 ) . ك : - درين .